مجید حاتمی

آبادان – برزیل

بقول خودشون آبودان….    آبادان یعنی انرژی، یعنی صمیمیت، یعنی خاکی گری ..نمیدونید چقد خوشحالم که آبادان را دیدم و با مردم خونگرمش آشنا شدم .. من تا حالا خیلی از شهرهای ایران را گفتم خونگرم هستند ها  ، ولی جنوبی ها و خصوصا آبادان یه چیز دیگه است ..

ظهر اهواز نهار را خوردیم و حرکت کردیم سمت آبادان و خرمشهر، عید 96 هوا ابری و بعضی جاها دونه دونه بارون کوچولو هم میزد .. فاصله اهواز تا ابادان 120 کیلومتره … ساعت 2 از اهواز زدیم بیرون و ساعت سه و ربع رسیدیم آبادان … تمام مسیر جاده کفی و صاف بود ..

majid hatami

وقتی رسیدیم دیگه بارون نمه قشنگی میبارید … آهان راجع به آبادان بگم که یه شهر جمع و جور وسط دو تا رودخونه بهمنشیر و اروند روده  …

و میدونید که اروند رود مرز ایران و عراقه … اسم قدیم آبادان هم عبادان بوده .. حدود 270 هزار نفر جمعیت داره.

وقتی از سمت اهواز میرسید به آبادان اول از روی پل از روی رودخونه بهمنشیر رد میشید و وارد شهر میشید ..  شهر مرتب و سر سبزه …

خیابان ابادان

وقتمون خیلی کم بود سریع رفتیم سمت مقصد اول..

کلیسای کاراپت مقدس

تنها کلیسای آبادان که دیوار به دیوار یه مسجد و یه مدرسه است .. البته الان دیگه هیچ مراسمی توی این کلیسا انجام نمیشه و فقط سالی یه بار ناقوس کلیسا بصدا در میاد …چرا سالی یه بار ؟ چه روزی؟ اگه کسی میدونه به منم بگه..

کلیسای آبادان

بعد از اینجا رفتیم سینما تاج ( سینما نفت ) این سینما سال 1323 با آجر های قرمز ساخته شده

و هنوزم سرپا و سرحال و سالمه .. خیلی هم سلام میرسونه ..

سینما نفت آبادان

حالا دیگه رفتیم سمت اروند و بازار ماهی و .. ماشین را پارک کردیم و پیاده زیر بارون نم نم ، رفتیم تا روی اسکله و داخل لنج های ماهیگیری … چقدر قشنگند .. با چه عشقی تزئین شدند داخل کابین های کوچیکشون تلوزیون و پرده دارند…

 

و اروند رود .. چه ابهتی داره … حالا برای اولین بار توی زندگیم عراق را دیدیم .. دقیقا پشت سرم اونطرف رودخونه عراقه … سلام عراق ..خوبی؟

مجید حاتمی آبادان

وقتی کلی عراق را تماشا کردیم و ازش خسته شدیم ، رفتیم جلوتر و رسیدیم به سوله های بازار ماهی ..

خدایا…. همه جا بوی ماهی پیچیده و حواست نباشه حتما روی فلس های کف زمین سر میخوری ..

بازار ماهی آبادان

بازار ماهی خیلی جذابه، البته برای کسانی که ماهی دوست دارند وحتی من که فقط ماهی قزل را با صد تا عور و ادا میخورم هوس کرده بودم یه ماهی کبابی بزنیم به بدن که البته سیر سیر بودیم ..  یکسری تشت بزرگ پر روغن .. ماهی ها را از وسط نصف میکردند و در جا کباب میشد  و همونجا توی خیابون یکسری میز صندلی بود که بشینی و ماهی را با نون بخوری ..

ماهی کبابی آبادان

 

یه صحنه جالب دیگه ..پاک کردن میگو ها کف پیاده رو بود .. البته دقیقا مشابه این صحنه را توی بوشهر هم دیده بودم .. یکسری جوان دور هم نشستند و میگو ها را پاکسازی میکنند … خدا به بازو و کسبتون برکت بده .. خیلی مرد هستید ..

میگو پاک کنی

حالا دیگه وقتشه بریم..

بازار ته لنجی ها   …

بازار ته لنجی ها یه بازاره که جنس های مونده ته لنج ها را میفروشند .. البته اسمش ته لنجیه و هر چی که فکر کنی توش هست .. مهم اینه که همه چی ارزونه .. (مثلا این کالاها ته لنج موندن و بدون گمرکی اومدند) … البته از شانس ما بدلیل بارون ، بیشترشون بساط را جمع کرده بودند ..

نکته با حال بازار ته لنجی ها …. ده پانزده تا جوون آبودانی دور هم جمع شده بودند و یکی تیمپو میزد و بقیه دست جمعی میخوندند و چند تا هم وسط میرقصیدند .. آخ که چه حالی داد ..

آبادان شهر وفاست    غروباش چه با صفاست …

کربلا کربلا ما داریم میائیم … اگرم نیاییم .. یارم میایه دلدارم میایه ..

خیلی حال کردیم باهاشون ..چقدر خندیدیم …تک تکشون سطح طنز خیلی بالائی داشتند .. یکی شعر را عوض میکرد ، یکی قر بامزه میداد ، همشون با حال بودند.

بچه های آبادان

بازار آبادان هم همینجاست .. یه بازار چند طبقه و تقریبا نوساز …

اینجا همه چی هست … از عینک و لباس و اسباب بازی بگیر تا لوازم شنا و ماهیگیری .. یه جورائی یه پاساژه ولی بی تعارف در قرق اجناس چینی…

بازار آبادان

وقت کم داریم و چقدر بده  که همیشه وقت کم داریم ..   حیف ..

از بازار زدیم بیرون و دیدیم همون بارون نم نم شده بارون شر شر .. با ماشین هم حدود صد متر فاصله داشتیم و بدلیل ترافیک نمیشد برم ماشین را بیارم .. پس تصمیم گرفتیم زیر بارون صفا کنیم تا ماشین .. هیراد را بغل کردم و لباسش را کشیدم روی سرش و دویدیم ..

سوار ماشین شدیم و حرکت به طرف خرمشهر ..

راستی یادم اومد یکی از بهترین سوغاتی های جنوب….

دست فرمونت عالی بود     ادویه جات خالی بود ….

جنوب مرکز ادویه های هندی و تنده..

ادویه جات آبادان

حالا از جلوی اصلی ترین مرکز اقتصادی آبادان رد شدیم .. جائی که باعث رونق اینجا و کل کشور شده ..

پالایشگاه آبادان 

یکی از قدیمی ترین پالایشگاههای کشورمون اینجاست و خیلی از آبادانیها اینجا کار میکنند و شنیدم که یه گردشگری صنعتی راه انداختن و ایام نوروز درب های پالایشگاه برای توریست ها باز میشه .. منتهی ما که اصلا وقت نداریم و باروون هم میباره و خرمشهر هم منتظره ..

یه چیز دیگه که یادم رفته بگم اینه که ایتجا خیلی لغات و کلمات متاثر از دوره حضور انگلیس هاست .. مثلا به خیابونها میگن لین  که منظورشون همون لاین (خیابان)   .  مثلا محله باحال احمد آباد  ، 15 لین اصلی داره و بازار توی لین یکه ..

پالایشگاه آبادان

 

رفتیم خرمشهر و برگشتیم تا مسجد رنگونی ها را ببینیم

مسجد رنگونی ها که خیلی دوست داشتم داخلش را ببینم ولی متاسفانه بسته بود و این سعادت میسر نشد .. ولی براتون بگم که توی سال 1300 با درخواست مسلمونهای شبه قاره هند (رنگون پایتخت میانمار) که توی پتروشیمی کار میکردند ساخته شده .

این هم بدونید که سازه  سقف این مسجد همش لوله‌های نفت، ریل راه آهن و آرماتوره و توی جنگ یه خمپاره خورده به سقفش که فقط یه سوراخ کوچیک شده و به بنا هیچ آسیبی نرسیده .. محکمه ها .. تزئیناتش هم که تماما هندیه .. 

مسجد رانگونی ها

 

راستی خوراکی های آبادان هم همه تند هستند ..کپه خیلی معروفه که متاسفانه نخوردیم چون قرار بود بریم شام اهواز .. کپه ترکیب له شده سیب زمینی، تخم مرغ و برنجه با زردچوبه و نمک که وسطش، گوشت چرخیو گردو و پیاز جاساز شده و شبیه فلافل سرخ شده  .

اینجا هم مثل اهواز مرکز فلافله .. تازه کلی نوآوری دارند مثل فلاسیس(فلافل سوسیس) یا مثلا فلابرگر و فلامیکس و سمبوسه و سایر دوستان و آشنایان

آبادان برزیلته

 

شبهای آبادان خیلی باحاله .. خیلی ..

 

پتروشیمی آبادان

ما که سیر نشدیم   و قول میدیم دوباره زود بیائیم آبادان ..

شما هم بیائید دیگه … آبادان خوش میگذره ها

ارادتمند- عامو مجید حاتمی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

14 دیدگاه در “آبادان

  1. سلام و احترام خدمت مدیر وبسایت
    بنده از مطالب سایت شما لذت بردم و استفاده کردم تبریک میگم سایت خوبی طراحی کردید خواستم از زحماتتون تشکر کنم، باز هم مطالب وبسایت شمارو پیگیری و استفاده خواهم کرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *