خرمشهر

خرمشهر 

نمیدونم هنوزم میشه بهش گفت خرمشهر یا نه ؟ راستش را بخواهید من زیاد خرم ندیدمش ..

همون عید 96 ظهر از اهواز زدیم بیرون و رفتیم آبادان را دیدیم و حالا از کنار دیوار پتروشیمی میریم خرمشهر .. راستش خرمشهر و آبادان تقریبا بهم چسبیده هستند و بینشون فاصله ای نیست گر فاصله ای هست میان من و تو ..بردار به لبخندی  ..

حسابی داشت بارون میبارید ، پخش ماشین را خاموش کرده بودم تا از صدای بارون روی سقف ماشین و صدای برف پاک کن لذت ببریم.. میدونید بنظر من  اینها جزو لذت بخش ترین صدا های دنیا هستند .. تیک تیک تیک روی سقف و یهو چکوب ز ز ز ز(صدای برف پاک کن ) ها ها ها

جاده ابادان به خرمشهر

خروجی آبادان یه فانتوم گذاشتند وسط میدان شهید یاسینی و جه ابهتی داره …

خروجی آبادان

بعد از این فانتوم بلافاصله تابلوی خوش آمد گوئی خرمشهر را میبینید .

خرمشهر تو تقاطع کارون و اروند رود قرار داره و ارتفاعش از سطح دریا فقط 3 متره .. پس خیلی گرمه و همیشه رطوبت بالاست.. دوره پهلوی بدلیل کارائی بندر با ارزش خرمشهر و ترانزیت محموله های پتروشیمی ، این شهر خیلی رونق داشت و زیبا بود و معروف بود به عروس شهر های جنوب …ولی بعد از جنگ…!!

خرمشهر خوش آمدید

توی خرمشهر هیچ مقصد خاصی را نشون نکرده بودم… و همینطور میچرخیدیم برای خودمون ..

اول از روی پلی رد شدیم که احتمالا ما را از روی رود کارون رد کرد .. ..

پل ورودی خرمشهر

بزارید کمی از خود خرمشهر بگم که  اسم قدیمش بندر محمره بوده و واقعا بندر کشتیرانیه و به اقیانوس ها وصله .. برای همین خیلی ارزش داره و طول تاریخ همه دنبالش بودند یه بار عثمانی ها و یه بار انگلیس ها و دفعه اخر سال 59 عراقی های عزیز خرمشهر را اشغال کردند … ای بر پدرشون…

ولی خدا رو شکر الان دیگه خرمشهر چندین ساله آزاده و ولش کردند .. همه ولش کردند هیچکس کاری به کارش نداره …هیچکس…

اینجا موزه جنگه … البته بنظر من تمام خرمشهر موزه جنگه ..حالا براتون توضیح میدم..

موزه جنگ

همه جای شهر ساختمونهای داغون و گلوله خورده و خمپاره خورده هست که بهش دست نزدند و همینجوری یادگاری موندند .. حالا صاحبانشون کجا هستند ؟؟ خدا میدونه ..

خرابه در خرمشهر

رفتیم مسجد جامع که یه جورائی نماد خرمشهره .. بعد از آزاد سازی شهر همه اونجا جمع بودند و ..

اینجا پر بود از کاروانهای راهیان نور که اومده بودند نور ببینند ..

مسجد جامع خرمشهر

البته من که هیچ نوری ندیدم .. مخصوصا وقتی پای درددل یه جوان نشستم ..

میگفت بیکاری بیداد میکنه .. و شهر فقط سالی یه روز رونق داره .. سوم خرداد همه آقایون میان اینجا عکس و فیلم میگیرند و میرند تا سال بعد و هیچکس به داد خرمشهر نمیرسه ..

بچه خرمشهر

پر بیراه نمیگفت … مثلا توی عکس زیر که روبروی مسجد جامع ، یه پوستر چسبوندن که همین محل در سال 59 این شکلی بوده .. در حالیکه همین الانش هم با سال 59 زیاد فرقی نکرده ..یه ساختمون نیمه کاره و ویرانه ..

خرمشهر 59

گفتیم بریم کنار شط کمی دلمون باز بشه ..

بد هم نبود دیدن کشتی های بزرگ ، مخصوصا برای هلیا و هیراد خیلی جالب بود..

خرمشهر مجید حاتمی

ولی بعدش با دیدن کوچه ها و محله های اطرافمون دوباره غصمون گرفت .. اینجا کوچه ها حتی آسفالت هم ندارند ..

ده کوره هم نبود ها .. کنار شط ..

کوچه های خرمشهر

حالا دیگه باید از شهر بیرون بیائیم .. غروب شده و دیگه بارون لذت موقع اومدن را نداره …

حتی تابلو عید مبارکی هم به زور یه لبخند روی لبمون آورد …

خرمشهر عید مبارک

خواهش میکنم به خرمشهر برسید .. اینها سهمشون از همه ما بیشتره ..

خونه هاشون را ازشون گرفتند بی خانمان شدند و حالا باید براشون جبران بشه نه اینکه توی این وضع زندگی کنند ..

خروجی خرمشهر

ارادتمند – مجید حاتمی

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *