شمس تبریزی خوی

خوی

شهر خوی پایتخت تخمه آفتابگردونه  … , این شهر یه نشان از عشق هم داره .. ،  شمس تبریزی …، خیلی وقت بود دل تو دلم نبود که برم و ببینمش …

و تابستون سال 97 سعادت یار شد و این سفر مهیا شد .. از تبریز منزل داداشم باتفاق رفتیم و طی یه سفر یکروزه شهر زیبای خوی  و شمس را دیدیم و برگشتیم ..

جاده خوی

حتما میدونید  که شهر خوی جزو استان آذربایجان غربیه و بعد از ارومیه دومین شهربزرگه و اگه بخوام حدودش را براتون بگم .. شمال دریاچه ارومیه می شه…

صبح توی تبریز صبحانه مخصوص را زدیم به بدن و حدود ساعت 10 راه افتادیم ..ما بودیم و محسن اینا و علی آقا داماد و خواهرم .. با دو تا ماشین … مسافت تا خوی حدود 160 کیلومتره و تقریبا  دو ساعته باید برسیم .. شهر های صوفیان و مرند و کشکسرای هم تو مسیر هستند ..

مسیر خوی

 

حدود 45 کیلومتر که از تبریز دور شدیم رسیدیم به هتل کاروانسرای یام ..

کاروانسرای یام

حدود 500 سال قدمت داره و یه کار قشنگ کردند که اون را بازسازی کردند و عملا هتل شده و همون تیپ قدیمی را تجهیز کردند و 21 دونه اتاق داره و  میتونید رزرو انجام بدید و …

کاروانسرای یام

 

کمی که رفتیم رسیدیم به مرند که البته داخل شهر نرفتیم ،من تاحالا شهر مرند را ندیدم و خیلی  هم دوست دارم برم ولی توی این مسافرت نمیشد چون زمان کم بود…

بعد از مرند به دوراهی میرسیم که یکی میره جلفا و اون یکی میره خوی و مرز بازرگان .. راستش هر وقت میرسم به شهر های مرزی یه حس عجیبی دارم .. یه حس زاویه دار و ترش و نارنجی طور ..

دو راهی جلفا بازرگان

نزدیکیهای خوی مزارع آفتابگردون بهمون خوش آمد گفتند و چقدر قشنگند آخه ..

بیشتر کشاورزی خوی ، تخمه آفتابگردونه و یه جورایی شهر خوی  ، پایتخت آفتابگردون حساب میشه ..

مزرعه آفتابگردان خوی

گل آفتابگردون جزو علاقه مندی های شخصی منه ، آخه با کلی رمز و راز و ناز و عشوه  ، قدرت خدا را به رخ میکشه ..

حوصله دارید کمی از گل آفتابگردن براتون بگم ؟؟

گل آفتابگردان خوی

همه میدونیم که گل آفتابگردون با چرخش خورشید از شرق به غرب میره .. راستش یه ساعت فیزیولوژیک داره و حتی اگه هوا ابری باشه کله اش را از چپ به راست میچرخونه ..

دلیل علمی اش هم اینه که طول روز ماهیچه های سمت شرق ساقه رشد میکنند و بنابراین گل را به سمت غرب میچرخونند و شبها ماهیچه های سمت غرب ساقه رشد میکنند ….

حالا این آفتاب گرفتنه باعث میشه که گل حسابی گرم بشه و هاچ زنبور عسل و دوستاش هم عاشق گلهای گرم هستند و..هر چی بیشتر این گل و اون گل کنند بیشتر گرده جابجا میکنند .

 

حالا یه جور دیگه به قضیه نگاه کنیم .. گل آفتابگردون عاشق خورشیده و تمام روز تو آسمون خیره مونده و عشقش را تماشا میکنه..گاهی هم که هوا ابری میشه باز هم یکسره سرش رو به آسمونه و منتظر خورشیدش میمونه …

بقول گروه آرین :

گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره               اما خورشیدو پوشونده ، ابری که تاریکه و تاره

چشمهای آفتابگردون  باز نگران  از    ابرا               داد  میزنن  این تنها   ،  طاقت  دوری  نداره

مجید حاتمی سفر خوی

بعد از اینکه کلی با آفتابگردونها کیف کردیم ، و عکس گرفتیم … جاده را ادامه دادیم …..

و به صحنه های جالبی رسیدیم .. تمام کناره جاده تخمه های سیاه را توی آفتاب پهن کرده بودند تا خشک بشن ..

خیلی جاها هم مشغول جدا کردن تخمه ها از گل بودند ..خیلی با حال بود کارگاههای خانوادگی  کنار جاده ..

تخمه ریزان خوی

 

و انقدر مشغول تماشای این صحنه ها بودیم که نفهمیدیم وارد شهر خوی شدیم ..

یه شهر سر سبز و تمیز و مرتب .. با مردم مهربون

شهر خوی

همون اول چون بچه ها خیلی گرسنه بودند و سفرمون جنبه پیک نیک داشت رفتیم توی پارک حاشیه شهر و بساط نهار را که قبلا تدارک دیده بودیم پهن کردیم و جاتون خالی خیلی چسبید .. ..چی بود ؟ نهار ؟

حالا گفتن نداره .. یه جوجه ساده .. با ماست و چائی و خربزه و ..

محسن حاتمی

بعد از نهار به سختی کاروان را حرکت دادم و اول برای اینکه براشون جذابیت ایجاد کنم رفتیم سمت بازار خوی ..

و جواب داد .. خدا رو شکر جو بازار خوی همه را جذب کرد ..

بازار خوی محسن حاتمی

بازار خوی 

بازار خوی خیلی قدیمی و دلرباست .. پایه اش از دوره صفویه بوده و چون توی مسیر جاده ابریشم بوده رونق زیادی داشته ..

ضمنا بازار بزرگیه و میشه گفت یکی از سه چهار تا بازار بزرگ ایرانه .. کلی صنایع باحال و زیبا هم داره و هنوز حسابی رونق داره ..

 

علی دهقان بازار خوی

دروازه سنگی خوی 

ورودی جنوبی  بازار خوی یه دروازه سنگی بی نهایت زیبا هست که به زبون محلی بهش میگن ” قالا قاپیسی ” … یعنی درب قلعه…

این دروازه زیبا از بازماندگان حصار خوی بوده که کنارش خندق هم داشته .. حالا دیگه کنارش چمن کاری شده ..  دوره ایلخانی با سنگهای سیاه و سفید ساخته شده و نقش دوتا شیر بالای قوس ها حسابی خط و نشون میکشه ..

دروازه سنگی خوی

بعد از بازار رفتیم دنبال آدرس عشق و سراغ .. شمس تبریزی..

بقول مولانا  :

چون حدیث روی شمس الدین رسید                 شمس چارم آسمان سر در کشید

واجب  آید   چونک  آمد   نام     او                     شرح  کردن    رمزی   از   انعام    او

 

شمس تبریزی خوی

خیلی بی معرفتیه که تا اینجا بیام و از شمس براتون نگم .. البته جسارت میکنم و خودتون استادید ولی گاهی مراتب عشق را با هم مرور کردن لذت داره..

شمس الدین متولد سال714 شمسی توی تبریز بوده و به مقامات عرفانی بالائی میرسه و میشه یه عاشق بی قرار که فقط دنبال خدا بوده ، طوری که پدرش فکر میکرد دیوونه شده .. مرتب سفر میکرد و هر جا تعلقات دنیائی سراغش می اومد از اون سرزمین فرار میکرد .. ..

حالا مولانای جان ..

مولانا برای خودش عالم فقیهی بوده و تدریس میکرده و کلی مرید و نوچه داشته .. شمس برای دیدن مولانا به قونیه میره و …  مولانا بعد از دیدن شمس الدین درس و مدرسه و عبا و عمامه را میزاره کنار و رو میاره به سماع و وجد و شعر …

مرده بدم خنده شدم گریه بدم خنده شدم      دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

مزار شمس تبریزی

تا جائیکه مریدانش شاکی میشن و کینه شمس الدین را به دل میگیرند ، بعد از 16 ماه شمس بی خبر از قونیه میره .. و مولانا از دوری شمس فاز ملال و غم میگیره .. .. تا اینکه از شمس یه نامه میرسه که توی شام هستش ..

مولانا پسرش را با یه عده میفرسته و شمس را به قونیه بر میگردونه .. ولی باز هم حسادت مریدان باعث میشه که شمس برای همیشه مولانا را ترک کنه ….

حالا میتونم ارتباط  گل آفتابگردون و خورشید.. و شمس و مولانا را توی خوی بفهمم  ..

بی دلیل نبوده حرفهام.. عشق مولانا به شمس بعد از 700 سال از قلم مجید دوباره یاد معشوقش کرده و من بهونه ام …. مولانا هنوز دنبال شمس تبریزیه…

منار شمس تبریزی خوی

مناره شمس تبریزی

یه مناره تک و تنها کنار مزار شمس ایستاده که بین آجر های اون کلی شاخ قوچ کار گذاشته شده .. این مناره دوره شاه اسماعیل صفوی ساخته شده و شاخ قوچها هم حاصل چهل روز شکار شاه توی این منطقه بوده و برای رسوندن ابهت و مهارت ایشون در شکار این کار را کردند…

شاخ قوچ منار شمس

البته این مناره ها سه تا بودند که دوتاش خراب شده و شنیدم شاخهای این مناره حاصل یک روز شکار استاد بوده .. اگه الان بود سازمان محیط زیست پدرش را استاد میکرد…..

این مناره 17 متر ارتفاع داره و 3.4 قطرشه و کمی کج شده ولی نگران نباشید سال 86 کارشناسهای ایتالیایی مهارش کردند .

این هم هلیا و هومن کنار قوری گل قرمزی .. اگه تونستید سه بار بگید  :  قوری گل قرمزی..

هلیا حاتمی خوی

 

باز هم حرکت کردیم برای دیدن یه اسطوره دیگه ..

پوریای ولی 

حدود 600 سال پیش پوریای ولی پهلوان شماره یک منطقه بوده و توی ایران و هند و ..هیچ حریفی نداشته از طرفی مردونگی و مهربونی و جوانمردیش خیلی معروف بوده و از یه جائی به بعد دگرگونی روحی پیدا میکنه و میره توی فاز عرفان و شعر و شاعری …

پوریای ولی خوی

یه داستانی که مستند نیست میگه یه پسر فقیری ،عاشق دختر شاه میشه و از عشقش بیمار میشه .. شاه هم شرط ازدواج را شکست دادن پوریای ولی قرار میده .. و وقتی مادر جوونه کنار یه مسجد حلوا پخش میکرده و نذر کرده بوده پسرش برنده بشه .. پوریا میفهمه و فردای اون روز در برابر پسر عاشق خودشو زمین میزنه و اعتبار و حیثیتش میره ..

آقا خیلی مردی..

 

تخمه خوی

حالا دیگه همه خسته شده بودند و خیلی جاهای دیگه شهر خوی را ندیدیم .. مثل عمارت شهرداری خوی ..کلیسای سورپ سرکیس و چند تا پل .. ولی اینها همه بهونه اند که یه بار دیگه بیائیم و دوباره تخمه آفتابگردون بخریم و کیف کنیم از شهر خوی ..

تخمه فروش خوی

این دفعه شما هم تشریف بیارید

ارادتمند – مجید حاتمی

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *