جاده ساحلی دزفول

دزفول

دزفول یا بقول خودشون دزفیل همیشه تو ذهنم یه شهر بیابونی و جنگ زده را تصور میکردم … ولی اقرار میکنم دزفول بزرگترین اختلاف تصوراتم با واقعیت بوده …

آقا عجب جای قشنگیه دزفول .. چقد ماهه .. چقد مردم ماه و مهربون و شوخ طبعی داره .. عجب شهر قشنگیه .. چه بازاری ..چه رودخونه ای .. چه پلهائی .. چه ماشین هائی  و چه شب هائی داره دزفول ….

هلیا حاتمی دزفول

بعد از ظهر ساعت حدود سه رسیدیم .. روز هفتم عیده ها .. ولی گرم بود .. وقتی خیالمون از اسکان راحت شد زدیم تو شهر و اولین پیتزا فروشی نشستیم و گرسنگی را به زانو درآوردیم..

حالا ماشین رابرداشتیم و همینطور تو شهر میچرخیدیم تااینکه جلوی یه امامزاده عروس و دامادی دیدیم که سرتاپا سبز پوشیده بودند ..

سبز قبا 

بعدا فهمیدم که این امامزاده اسمش سبز قبا است که سید سبز قبا برادر امام رضا بوده و همیشه سبز پوش بوده و مردم دزفول خیلی بهش ارادت دارند و یه رسم باحال دزفولی اینه که روز حنابندون عروس و دوماد و مهمونها همه سبز میپوشند  و بعضی ها روز عروسی با لباس عروس یه سر میرن امامزاده ..

سبز قبا

کمی که جلوتر اومدیم  رسیدیم به ورودی بازار سنتی دزفول ..همونجا دستی را کشیدم و پیاده شدیم و رفتیم تو دل بازار زیبای دزفول …

بازار سنتی دزفول ..خودشون میگن بازار کهنه    ..

بازار دزفول خیلی قدیمیه  و یه جا خوندم 10 قرن قدمت داره ..

ورودی بازار دزفول

 

بازار چهار تا راسته اصلی داره که موازی هم هستند .. شبیه بازار زنجان .. البته بازار زنجان دو تا راسته موازی داره

ولی اینجا خیلی تو در تو و پیچیده تره.. ولی رنگارنگ و دلچسب ..

بازار دزفول

 

طبق معمول همه مسافرتها ،  بازار یکی از جذابترین قسمت های سفره و من هم  با خیال راحت میتونم عکس بگیرم

چون خیالم راحته که فیروزه و بچه ها حسابی سرگرمند ..  ها … ها..

یه چیز جالب برام نانوائی های دزفول بودند ..

یه نان تافتون گرد کوچولو داشتند که خیلی خوشمزه بود .. بربری هم داشتند ها ولی این تافتون ها خیلی با مزه و خوشمزه  بودند ..

نان دزفول

از بازار دزفول خیلی عکس گرفتم آخه خیلی قشنگ بود .. شلوغ و پویا و پر رفت و آمد …

و جالب بود که ساعات غروب و دم شب همچنان برقرار بود و مثل بازار تهران از ساعت 5 بسته نمیشه ..

میدونید آخه اینجا گرمه و ظهر ها همه جا بسته است و فعالیت و کسب و کار و گشت و گذار غروب تا شبه و اکثر شهر های جنوب ، شب های پر فروغی دارند .

بازار کهنه دزفول

بعد از بازار رفتیم روی پل و کنار رود دز .. عجب رودخونه عظیمی و چقدر آب داره …اصلا فک نمی کردم رود دز انقد ابهت داشته باشه و توی مسیرش چه چشم انداز های نازی را درست کرده .

لبه رودخونه یه جاده هست که معروفه به جاده ساحلی و واقعا حس و حال جاده کناره را داره ..

اولین چیزی که توجهم را جلب کرد سازه های نیمه ویران کنار رودخونه بود که آسیاب و .. بوده و الان دیگه بیشترشون را آب برده ولی همین ها که موندند بدجوری دل میبرند ..

جاده ساحلی دزفول

این پلی که توی عکس بالا دیدید پل جدیده که با ابهت ساخته شده .. ولی باید پل قدیمی دزفول را ببینید ..

پل قدیم.. پل ساسانی ..پل رومی 

هوا دیگه تاریک شده بود و روی پل قدیم با پیام قرار گذاشته بودیم .. پیام را نمیشناسید؟؟ ایشون همکارم  هستند .. اصالتا اهل دزفوله و از بخت خوش ، همین روزها دزفول بود ..

آقا چه پلی ..!!

فقط براتون بگم که شاپور اول ساسانی با کمک اسیرای رومی این پل را ساخته .. برا همین بعضی جاها اسمش را پل رومی میگن .. 14 تا دهنه داره و یه سرش یه قلعه هم داشته .. البته الان خوشبختانه  ماشین از روی اون رد نمیشه و فقط برای پیاده رویه .. حتما حتما توصیه میکنم شب برید بالای پل و تا میتونید عکس بگیرید ..

چندین نوبت تو دوره های مختلف بازسازی شده .. برای همین بعضی تیکه هاش حتی فلزیه ..   برخی معتقدند اساس بوجود امدن دزفول این پل بوده .. یعنی اول این پل را ساختند و اسمش دزپل بوده و کنارش اسکان ایجاد شده ….بعد شده دژ پل و دژ پیل و بعد که آقایون عربها تشریف آوردند و مملکتمون را گرفتند .. چون (ژ) و( پ) نداشتند  معرب کردند و اینجا را گفتند دزفیل..

پل کهنه دزفول

پل شناور

پل شناور دزفول یه حرکت فوری و قابل تحسین بوده که 1380 برای حفظ پل کهنه ،  این پل شناور را ساختند تا دیگه ماشن ها از اینجا عبور کنند ..

ما هم برای اینکه تجربه کرده باشیم  رفتیم با ماشین و از پل شناور رد شدیم .. دقیقا مثل شتر سواری میمونه .. دل و رودت بهم میریزه انقد که از روی این بالشتکها میپری بالا و می افتی پایین .. ولی باحاله   ..  هم سطح آبی و حس خوبی داره ..

پل شناور دزفول

پیام رسید و بعد از کلی گپ و کیف ما رو دعوت کرد به بستنی .. دنبالش رفتیم.. کجا ؟

میدان یعقوب لیث … البته الان متاسفانه مجسمه یعقوب را برداشتند و جای میدان هم دارند پل میسازند ..

بستنی فروشی اونجا خیلی زیاد بود و تمام ماشینهای های کلاس بالای آمریکایی با پلاک های منطقه آزاد همه دوبله سوبله ایستاده بودند و چند نفر داخل ماشین ها منتظر بودند تا پیامشون بستنی را بگیره بیاره .. پیام ما  را برد بستنی یعقوب لیث و برامون بستنی گرفت … آقا دلتون نخواد …  چه شاهکاری بود .. بستنی خیلی ویژه با شیر گاومیش .. اصلا یه طعم خیلی ویژه داشت ….پیام جان دستت درد نکنه ..

بستنی یعقوب لیث

شبهای دزفول خیلی باحال و بی نظیره ..

مخصوصا مناظر زیبای ترکیب پل ها و رودخونه و آسیاب های آبی ..  شبهای دزفول را از دست ندید ..

شب دزفول

آخر شب برگشتیم هتل و خوابیدیم تا فردا صبح که صبحونه را خوردیم و اتاق را تحویل دادیم و رفتیم …

یه نکته باحال که توی دزفول برام جالب بود این بود که بیشتر کوچه ها پهن و دلباز بودند و بلا استثنا تموم حیاط ها سقف  داشتند ..

کوچه های دزفول

یکی از جاهائی که دوست داشتم حتما ببینم امامزاده رود بند بود

امامزاده رود بند .. یا امامزاده روبن دقیقا بغل رود دز قرار داره و از سمت پشت رودخونه نمای فوق العاده ای داره ..

یه گنبد مضرس و سفید .. دقیقا لبه پرتگاه مشرف به رودخونه ..

امامزاده رودبند دزفول

 

قصه این شکلی بوده که سید علی سیاهپوش که با 22 واسطه به امام موسی کاظم میرسه تو خواب از طرف امام جواد مامور میشه مردم دزفول را ارشاد کنه و اونهم یه عده سیاهپوش دور خودش جمع میکنه و برای اینکه از خودش کرامتی نشون بده که مردم قبولش کنند .. کنار بقعه اش دعا میکنه و رود خروشان و پر سر و صدای دز  ، توی این ناحیه آروم میشه و هنوز هم این تیکه بی سر و صدا آب رد میشه .. برای همین بهش میگن رود بند .. البته جاهای دیگه هم من زیاد صدا از آب نشنیدم ها ..

امامزاده رودبند دزفول

حمام کرناسیان

بعد از امامزاده رفتیم حمام..

این حمام مال دوره قاجاره و الان شده موزه مردم شناسی و کلی مجسمه و وسایل توش چیدن که  سبک و سیاق زندگی  و مشاغل مردم قدیم دزفول را نشون میده ..

آب حمام با مشقت از رودخونه تهیه میشده ولی بدلیل اختلاف ارتفاع با یه سیستمی و با کمک اسب و الاغ آب را داخل حمام میرسوندند .

حمام کرناسیان

از دزفول زدیم بیرون به سمت آرامگاه یعقوب لیث ….

متاسفانه برنامه خیلی فشرده ای داریم و اقرار میکنم برای دزفول خیلی وقت کم گذاشتیم .. خیلی جاها را نشد بریم ببینیم ..

مثلا نشد بریم داخل کت ها (cat) .. کت ها یه غار های کوچولوی دستکن هستند کنار رودخونه که خیلی خنکند و جای تفریح وبساط جوج زدن روز های تعطیل دزفولی هان.. لبه رودخونه حدود 800 تا کت هست ..

جاهای دیگه ای که حسرتش برام موند مسجد جامع دزفول و ساباط های دزفول بود مخصوصا ساباط صفار را نشد ببینیم .. بقعه شاه رکن الدین و خیلی جاهای دیگه که ندیدنشون ضمن حسرت باعث میشه خیلی زود دوباره به دزفول بیائیم و ..

ما برمیگردیم دزفول با صفا و زیبا ..قول میدیم

ارادتمند – مجید حاتمی

 

 

 

 

 

 

یک دیدگاه در “دزفول

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *