دارالاحسان سنندج

سنندج یا بهتر بگم  سنه دژ  عجیب جائیه .. سنندج شهر مردم مهربون و با معرفته یه شهر کوهستانی و سرد و باحال..

تعطیلات نیمه خرداد 96 را برای سنندج برنامه ریزی کردیم و ساعت 7 صبح روز جمعه از خونه زدیم بیرون ..اتوبان ساوه طبق معمول خلوت و مناسب بود و بعد از ساوه تا دو تا آهنگ گوش بدیم رسیدیم به همدان .. هیراد و هلیا تا خود همدان خواب بودند ..

یه پارک کوچولو  پیدا کردیم و طبق قرار ، صبحونه بساطی داشتیم که زدیم به بدن و چقدر میچسبه اینجوری .. زیر انداز و چایی شیرین و پنیر خامه ای و نون تازه..

بعد هم از همدان خارج شدیم و دو راهی کرمانشاه / سنندج و این بار راه بالا را رفتیم ..

دوراهی سنندج کرمانشاه

اول همون دشت های نیمه سبز و نیمه خاکی بودند و

کم کم مسیر شیب دار و کوهستانی شد ..

و چند تا تونل و گردنه های زیبا را رد کردیم

جاده سنندج

و وقتی از اونطرف کوهها سرازیر شدیم پائین روستای زیبای صلوات آباد بهمون خوش آمد  گفت

با دیدن این روستا فهمیدیم که تقریبا رسیدیم ..روستای صلوات آباد هم مثل خیلی از روستاهای کردستان تقریبا پلکانیه .. قشنگه ها ..

صلوات آباد

همیشه فکر میکردم سنندج خیلی دوره .. ولی خیلی زود رسیدیم ..

ساعت 12  وارد شهر سنندج شدیم که ورودی خیلی شکیل و تمیزی داره ..

میدونید بنظر من ورودی شهر ها خیلی مهم هستند و تمام تفکرات و ذهنیت یه تازه وارد با دیدن وروردی شهر شکل میگیره..

یکسره رفتیم هتل فرهنگیان و طبق معمول مدیر اسکان تور  (همسر جان) امور پذیرش را طی مسیر و تلفنی انجام داده بودند و اتاق را تحویل گرفتیم .. وسایل را منتقل کردیم و یه آبی به سر و صورت زدیم و هجوم به رستوران مجلل و بزرگ هتل.. منیو را برداشتیم (تلفظ را کیف کردید؟)و هر کس با اشتیاق فراوون یه غذا انتخاب کرد  …(رستوران خلوته؟ماه رمضونه دیگه)

رستوران هلیا

وقتی آقای گارسون اومد ، کمی انتخاب هامون را محدود کرد .. .. البته محدود که چه عرض کنم فقط یه قلم غذا داشتند  …  بدلیل اینکه در ماه رمضان هستیم ظهر ها فقط یک غذا اونهم بدون دود و بو سرو میشه و امروز فقط زرشک پلو داریم…   خدا رو شکر بچه ها اهل نق زدن نیستند و همه چی می خورند .. بنابراین زرشک پلوئی که انصافا هم با کیفیت بود را صمیمانه زدیم بر بدن ..

بعد از غذا دو ساعت استراحت و خواب  و تلوزیون و بعدش زدیم بیرون …

داخل شهر خیلی خلوت و با حال بود آخه امروز جمعه است اول رفتم سمت بازار تا یه کارت حافظه برای دوربینم بخرم .. بازار تعطیل بود ولی بجاش تمام پیاده رو ها یکسره دستفروش ها بساط کرده بودند و هر چی فکرشو کنی کنار خیابون میفروختند .. این رسم جمعه های سنندجه  و خیلی هم باحاله..

دستفروشان سنندج

کمی که چرخیدیم رفتیم موزه سنندج یا همون خانه سالار سعید .. (انرژی را داری؟) راستش با ماشین داشتیم تو شهر میچرخیدیم یهو تابلو موزه را دیدم و شانسمون زد و بعد از ظهر جمعه موزه باز بود ..یه خونه زیبای قدیمی که الان موزه شده و کلی اشیاء زیر خاکی توش داره ..

موزه سنندج خانه سالار سعید

از درب که وارد میشی یه حیاط با یه حوض فوق العاده قشنگ داره و ساختمون زیبا با ارسی های قشنگش خودشو به رخ میکشه .

معماری ساختمون فوق العاده است و مال دوره قاجاره و حدود 150 سال قدمت داره ولی متاسفانه اون استودان ها و ارسی ها زیاد مناسب آب و هوای اینجا نیستند و دارند از بین میرند

حیاط خانه سالار سعید

بین تموم اشیاء موزه چیزی که برام جالب تر بود

اون خانومه بود که دراز کشیده بود و تموم طلا و جواهرات و زیورآلاتش هم سر و گردنش بود.

.البته کاسه و کوزه و ظرفهاش هم بغلش بود ..

.معلوم بود خسته شده آخه حدود سه هزار ساله که خوابیده ..

ببینید…

اسکلت موزه کرد

از موزه که اومدیم بیرون بگرد بگرد رفتیم سمت آبیدر ..

حالا آبیدر کیه ؟ کیه نه چیه.. تازه چیه هم نیست .. باید بپرسید کجاست؟

آبیدر یه پارک جنگلی کوهستانیه که با ماشین میتونید تا اون بالا برید و از اون بالا تموم شهر سنندج را کامل ببینید .. بهتره بگم بام سنندج ..

رفتیم و خیلی هم باحال بود .. از اینجا قشنگ میشه موقعیت شهر سنندج را دید که دور تا دورش کوهه ..

آبیدر

آبیدر را دیدیم و برگشتیم تو شهر و کلی قدم زدیم و رفتیم سراغ سوغاتی ..

جونم براتون بگه که سوغاتی خوراکی سنندج را بیشتر تو خیابون فردوسی روبروی سینما میتونید تهیه کنید

سوغاتی سنندج

باقلوا و نان برنجی و کاک و سقز دارند ولی اصلی ترین شیرینی تخصصی سنندج اسمش گزانگبین است که یه توده کنجده که با عسل مخلوط شده و خلاصه بمبیه برای خودش..

سوغات معروف دیگه سنندج بادوم سوخته است (آدم یاد پدر سوخته می افته) ..بادوم سوخته هم مغز بادومه با عسل..

سوغات سنندج

خریدمون را انجام دادیم و بالاخره هوا تاریک شده بود ولی خیابونهای با صفای شهر و دستفروش ها انقد جاذبه داشتند که یادمون رفته بود از 7 صبح از خونه زدیم بیرون و یکسره داریم میچرخیم و الان احیانا باید خسته شده باشیم ..

گردو سنندج

برگشتیم هتل و شام خوردیم (ایندفعه دیگه منو بسیار پر بار بود) ..

فردا صبح بعد از صرف صبحانه پر بار دوباره زدیم تو دل شهر قشنگ سنندج ..

یادم رفت از خود شهر براتون بگم که حدود 400 هزار نفر جمعیت داره و خیابونهای مرتب و تمیز و بالواقع راننده های عالی .. عالی .. یه نفر بوق نمیزنه ..یه نفر ویراژ نمیده .. ماه بودند ..

میدان اصلی سنندج

آهان .. بیشتر مردم سنندج اهل سنت هستند و واقعا مهربون واقعا خونگرم ..

یه مسیری ماشین را پارک کردیم و تاکسی سوار شدیم ..راننده مهربون مگه پول میگرفت؟؟ اصرار میکرد میگفت شما مهمان هستید و حرفهاش واقعی بود تعارف نمیکرد .. تمام کاسب ها همینطور بودند باید به زور بهشون پول میدادیم .

خیابانهای سنندج

روز دوم اول رفتیم کلیسای سنندج .. کمی سخت پیداش کردیم خیلی ها نمیشناختند آخه تابلو نداره و هیچ برج و ناقوسی هم نداره .. تو ی خیابون نمکی و داخل یه کوچه

تو یه کوچه فرعی .دو لنگه درب چوبی بزرگ.که بسته بود..هر چی در زدیم خبری نشد و کم کم داشتیم نا امید میشدیم که یهو یه خانم پیر و مهربون در راباز کرد و با روی گشاده تموم کلیسا را نشونمون داد ..خودش مسلمون بود و میگفت سالیان ساله که بادخترهاش اینجا را نگهداری میکنند

کلیسای سنندج

کلیسا دوره صفویه ساخته شده و وقتی وارد سالن اصلی شدیم ده تا ستون بزرگ را دیدیم که اونها هم از دیدن ما تعجب کردند ..

دو تا قبر گوشه سالن بودند که مربوط به دو کشیش هستند ..

یه ارگ چوبی قدیمی هم گوشه سالن بود که خیلی حرفها برای گفتن داشت ولی تمام کلاویه هاش خشک شده بودند ..

مجید حاتمی کلیسای سنندج

خلاصه از کلیسا دل کندیم و رفتیم مرکز شهر برای دیدن عمارت آصف  (خانه کرد ) ..

یه سر در با ابهت و یه راهرو  و بعد هم یه حیاط با صفا با یه استخر زیبا پر از آب که زیر نور آفتاب قشنگیش ده برابر شده بود .

خانه کرد

عمارت آصف یه مجموعه بی نظیر معماری که مال دوره قاجاره و تمام المان های یه خونه اعیونی را داره .. حمام جداگانه و اتاقهای شاه نشین و تابستون وزمستون .. مطبخ و اتاقهای مستخدمین ..

ضمنا موزه مردم شناسی هم هست و مجسمه های اقوام و مشاغل توش چیده شده..

 

عمارت آصف

حالا نوبت بازار سنندج بود که بریم و ببینیم .. معمولا بازار های شهر ها جزء قشنگترین قسمت های مسافرتهامون هستند …

هلیا و هیراد هم معمولا توی هر سفر از هر بازار سهمیه خرید یه کالائی را دارند .. اسباب بازی ، لباس ، یا هر چی .. فقط یه دونه !

بازار سنندج دو طرف خیابون انقلاب و حالت مستطیل شکل داره شبیه نقش جهان اصفهان .. توی خود خیابان انقلاب دستفروش ها با میوه ها و سبزی های تازه دلبری میکنند ..

یه چیزی که برای اولین بار دیدم نخود سبز بود !! نخود فرنگی نه ها خود نخود .. در حقیقت نخود سبز که با بوته فروخته میشه .. یدونه خوردم زیاد جالب نبود ..شاید بلد نبودم..

نوک حوله سنندج

بازار کفش بسیار مفصلی داشتند و بازار پارچه هم پر ملات بود ..

از بازار کفاش ها خرید های خوبی کردیم

 

بازار کفش سنندج

دم ظهر کم کم مغازه ها ی بازار بستند

و به رسم بیشتر شهر ها تعطیل میکنند تا 4 بعد از ظهر

و یهو همه جا آروم میشه و سکوت و خلوتی ..

بازار سنتی سنندج

دیگه ظهر شده بود و خستگی و گرسنگی چیره شده بود و وقتی داشت اذان میگفت پیشنهاد دادم کمی بشینیم و استراحت کنیم .. به راحتی کنار جدول خیابون نشستیم و کمی استراحت کردیم تا بریم دنبال نهار ..

مجید حاتمی خسته

سنندج خیلی باحاله و رستوران ها در ایام ماه رمضون حالت شیفتی باز هستند  ..

طبق برنامه ام دنبال رستوران جهان نما گشتیم و پیداش کردیم ولی امروز شیفت شعبه دومشون بود .. بنابراین همونجا یه تاکسی گرفتیم و رفتیم و جاتون خالی چه حماسه ای آفریدیم..

قبل از اینکه نهار را بیارند یه نون کره ای آوردند با یه نون سرخ شده که پیازچه وسطش داشت و من علیرغم اینکه پیاز و پیازچه نمی تمونم بخورم این نون سنتی و فوق العاده خوشمزه را به کام فرو بردم و تعجب حاضرین را برانگیختم..

نان کلانه سنندج

این نان عجیب و خوشمزه اسمش کلانه است  و توی شهر تقریبا همه جا میپزند .. اون یکی نون سنتی سنندج هم کولره است ..

نهار را که خوردیم انرژی کامل شد و زدیم بیرون به سمت مسجد جامع سنندج

مسجد جامع سنندج یا دارالاحسان یه شگفتیه یه مسجد نازه ماهه ..

سال1227 ساخته شده و کلی هنر های معماری زیبا داره که توضیح نمیدم براتون .. فقط مهم ترین شناسه اش 24 ستون سنگی مارپیچ زیبا هستند که بی نظیرند ..

 

مسجد دارالاحسان سنندج

بعد از دیدن مسجد رفتیم قبرستان قدیمی شهر و بچه ها توی ماشین موندند چون هیراد خواب بود .. سنگ قبرها همه تقریبا یک شکل بودندو سنگهای نوک تیز مثلثی ..

 

قبرستان سنندج

حالا باید میرفتیم عمارت خسرو آباد را میدیدیم

یه عمارت زیبا و با ابهت که متاسفانه نشد داخلش را ببینیم و خانم مسنی که جلوی درب نشسته بود گفت اینجا ملک شخصیه و بازدید نداره .. ظاهرا صاحبان ملک با میراث فرهنگی مشکل دارند

عمارت خسرو اباد

دیگه توانی نمونده بود .. برگشتیم هتل و استراحت کردیم تا شب ..

شب دوباره زدیم بیرون و از مناظر زیبای شب سنندج لذت بردیم .. شب های قشنگی داره ..

 

شب سنندج

بعد هم با درخواست کودکان و نوجوانان (کودکان: هلیا و هیراد/ نوجوانان : من و همسر)قرار شد شام فست فود بخوریم  و از این نظر هم سنندج غنی بود ..

هلیا حاتمی رستوران سنندج

تو رو خدا بریم هتل من خوابم میاد .. صبح هم باید بریم پالنگان(خودم این ها رو گفتم)

بهر حال فردا صبح از سنندج زیبا و مهربون خارج شدیم به سمت کامیاران تا بریم و ده زیبا و پلکانی پالنگان را ببینیم که اون را جداگونه براتون مینویسم.. تا ظهر پالنگان را دیدیم و برگشتیم کامیاران  نهار را خوردیم و تصمیم گرفتیم از مسیر پائین برگردیم تهران ..

اتوبان ساوه

بنابراین گازشو گرفتیم سمت کرمانشاه و بیستون و همدان و ساوه و سر شب تهران بودیم.

حتما برنامه بزارید برید سنندج و با کرد های مهربون و مودب بیشتر آشنا بشید.. سنندج قشنگه

ارادتمند- مجید حاتمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *