مجید حاتمی حافظیه

شیراز …چی بگم ؟

شیراز عالیه ، شیراز قشنگه ، شیراز شیک و دوست داشتنیه ، مردم شیراز ماه و  مهربونند ..مودب .. تو دل برو ..لهجشون.. عسل..

بهترین فصل برای دیدن شیراز فروردین و اردیبهشت و بعد هم پاییزه ..مهمترین نکته سفر به شیراز برنامه ریزی صحیح برای خوردن  فالوده  است .. باید طوری تنظیم کنید که یکبار ساعت 11 و دوبار غروب بتونید فالوده و شربت بهار نارنج بخورید ..

فالوده شیراز

ما روز چهارشنبه 29 اردیبهشت 95  بعد از ظهر  از تهران حرکت کردیم و تا غروب رسیدیم به اصفهان ، اول تو کاروانسرای مادر شاه یه دوری زدیم … خیلی زیباست و حدود 400 سال قدمت داره و کلی صنایع دستی و خوراکی توش میفروشند ..  بعد از دیدن اینجا ،  یه شب خلوت و خنک را توی نقش جهان تجربه کردیم که با بستنی و فالوده  شیرین تر شد ..کاروانسرای مادر شاه

شب اصفهان موندیم و فردا صبحش بعد از زدن صبحانه بر بدن حرکت کردیم و

خیلی زود رسیدیم شهرضا  که یه شهر کوچیک ولی مرتب و سبز بود ..

شهرضا

بدون توقف ادامه دادیم  تا  ایزد خواست

ایزد خواست یه شهر کوچیکه که طبق برنامه ام  پیچیدم داخل شهر و رفتم تا برسم به قلعه معروف ایزد خواست که جداگانه توی مطالب آباده شرح میدم و حتما بخونید ..آقا عجب قلعه ای !!

ایزدخواست مجید حاتمی

 

بعد از اون رسیدیم به آباده .. اولین چیزی که شهر آباده یادم آورد سرود بچه های آباده بود .. .. مادر برام حرف بزن .. از ایمونش بگو ..

توی شهر زیبای آباده یه چرخی زدیم و ادامه دادیم تا صفا شهر  و بالاخره رسیدیم به شهر پاسارگاد ..

پاسارگاد  شهر  3000 ساله  که هفتمین اثر ثبت شده ایران توی میراث جهانیه .. مقبره کوروش کبیر و کاخ صد ستون و تخت سلیمان و.. که جداگانه مطلب نوشتم براشون ..

بعد هم یه نهار نه چندان با کیفیت خوردیم و رفتیم نقش رستم  و تخت جمشید که اونها رو هم جداگانه شرح دادم و حتما بخونید ..

مجید حاتمی پاسارگاد

 

هوا تاریک شد و رسیدیم به شیراز و با دیدن دروازه قرآن کیف کردیم و خستگیمون بدر رفت ..

دروازه قرآن

دروازه قرآن خیلی  ماجرا داره .. دفعه اول دوره آل بویه ، عضد الدوله دستور داده دروازه را ساختند و داخلش قرآن گذاشتند تا مسافرا از زیرش رد بشن .. ولی این دروازه چند بار خراب شده و دوباره ساخته شده ، آخرین بار سال 1315 با دینامیت منفجر شده و سال 1328 ، همین دروازه توسط یه نیکوکار بنام حسین ایگار ساخته شده .. مردم شیراز خیلی قدیمها اول هر ماه قمری می اومدند و از زیر دروازه رد میشدند تا قرآن اونها را در برابر حوادث بیمه کنه ..

دروازه قرآن

 

آرامگاه خواجوی کرمانی هم کنار دروازه قرآن قرار داره .. یکسری پله هم کمی اونطرف تر هست که باید بلیط بگیرید و از این پله ها بالا برید تا به غار خواجو برسید .. جالبه یه غار بزرگ و دستکن که داخلش چشمه هم داره ..

اون بالا نمای قشنگی از شهر دارید و میتونید عکسهای قشنگی از دروازه قرآن بگیرید .. من که عکسهامو گرفتم و بعد هم نشستیم و اولین فالوده شیراز را زدیم به بدن که خیلی چسبید ..

خواجوی کرمانی

رفتیم هتل و چون خیلی خسته بودیم من رفتم شام از رستوران گرفتم و تو اتاقمون خوردیم و خوابیدیم ….

شام چی بود ؟ ..راستش دو تا غذای خورشتی گرفتم و یه پرس هم زرشک پلو بامرغ .. ولی انصافا کیفیتشون خوب بود ..

صبح فردا طبق معمول مسافرتها خیلی زود بیدار شدیم و ساعت 7.30 همه آماده برای صبحانه بودیم …  بعد از صرف صبحانه زدیم بیرون و اول رفتیم خدمت شیخ اجل  سعدی شیرازی که خیلی هم بهتون سلام رسوند …

مجید حاتمی سعدیه

آرامگاه سعدی 

سعدی را دیگه همه میشناسیم سال 600 قمری بدنیا اومده و 90 سال عمر با عزت داشت و نهایتا تو شیراز فوت شد …خدا اموات شما را هم بیامرزه ..

همینجا خانقاه ایشون بوده که بعد از وفات دفنش کردند .اول یه بنای آرامگاهی ساخته شده بعد ها کریمخان زند دستور داده یه بنای با شکوه تر ساختند و نهایتا بنای فعلی حدود سال1330 ساخته شده .. توی آرامگاه هفت تا کتیبه از گلستان و بوستان به خط استاد بوذری نوشته شده که همه سعی میکنند به زور خودشون را داخل طاقچه ها کنند و با این شعر ها عکس سلفی بگیرند .

توی راهرو روبرو هم آرامگاه شوریده است .. (شاعر بوده دیگه..)

سعدی ارامگاه

 

توی زیرزمینش  یه حوضخونه با آب زلال و کلی  ماهی هست که استراحتگاه گردشگرا محسوب می شه .

محوطه باغ هم به سبک ایرانی گلکاری، درختکاری و باغچه بندی شده‌ .

وسط حیاط دو تا حوض مستطیل شکل قشنگ داره که جون میده برا عکس گرفتن .

سعدیه

 

بعد رفتیم خدمت خواجه حافظ شیرازی که خیلی هم خوش گذشت ..

 

مجید حاتمی حافظیه

آرامگاه حافظ – حافظیه 

حضرت لسان الغیب حدود سال 720 قمری تو شیراز بدنیا اومده ،حدود 60 سال عمر کرده  ، اولین بنای آرامگاهش  ۶۵ سال  بعد از وفاتش توسط حاکم فارس ساخته شد که جلوی این ساختمان حوض بزرگی بود که از آب رکن آباد پر می شد… رکن آباد  را که میشناسید ؟ عشق حافظ بود .. همونی که گفته بود توی جنت هم نخواهی یافت کنار آب رکن آباد و گل گشت مصلا را ….

این بنا یه بار زمان حکومت شاه عباس صفوی و یه بار دیگه به دستور نادرشاه افشار مرمت شد  و بار سوم ، کریم خان زند یه تالار با چهار ستون سنگی یه تیکه و بلند و  یه باغ بزرگ جلوی آن ساخت و  روی مزار  یه سنگ مرمر گذاشت که  هنوز هم هست .. سال 1257 دور مزار یه کوشک چوبی ساختند و هی تغییر کرد تا بالاخره  سال ۱۳۱۴ شمسی سرهنگ علی ریاضی با کمک علی اصغر حکمت ، با طراحی آندره گدار فرانسوی و با الهام از معماری زندیه  ،بنا را بازسازی کردند.

دست گل همشون درد نکنه .. معلومه خیلی عزیزه این حافظ ..

محوطه باغ هم کلی درخت نارنج داره و توی حیاط بالائی یه  ساختمون کتابخونه هست که خودش کلی جاذبه است ..

حافظیه شیراز

می دونستید  گنبد کوشک بالای مزار مسی  هستش؟ فوتبالیسته نه ..!!  مسین .. شکلش هم شبیه کلاه درویش ها ست..

روی هشت تا ستون به ارتفاع ده متر، و وقتی از داخل توی گنبد را نگاه کنید از هوش میرید … انقد که ماهه این کاشی های هفت رنگ معرق ..

گنبد حافظیه

 

برگشتیم هتل .. نهار و کمی استراحت و  ..

بعد از ظهر زدیم بیرون و رفتیم سراغ باغ ارم .. خیلی سرسبز و باحال و باصفا و طبق برنامه از بعد از ظهر تا تاریک شدن هوا اونجا بودیم که نمای زیبای شب باغ را هم ببینیم ..راجع به باغ ارم جداگونه مطلب نوشتم ..اگه دوست داشتید بخونید ..

باغ ارم

بعد از اون هم خیابونهای قشنگ شیراز را شبونه گز کردیم و یه رستوران عادی را برای شام انتخاب کردیم .. جالبه هیراد   ادویه روی میز  را چپه کرد روی لباسش و بنده خدا عوامل رستوران چقدر شرمنده شده بودند .. آخه مشتری قبلی درش  را شل کرده بوده .. ها ها .. شوخی بچگی های خودمون ..

یکی از غذاهای سنتی شیراز آش کارده است که خیلی جاها روی چرخ میفروشند .. یه کاسه خریدم ولی بچه ها زیاد استقبال نکردند.. یه جورائی شبیه آش رشته بود ولی ترش و ملس بود ….راستشو بگم خودمم استقبال نکردم..

آش کارده شیراز

روز دوم … یه روز پر برنامه و سخت و لذت بخش  …

بعد از صبحونه رفتیم سمت ارگ کریمخان .. توی یه پارکینگ ماشین را پارک کردیم و رفتیم داخل ارگ شدیم ..

خیلی باحال بود ..توضیح ارگ را جدا بخونید ..

ارگ کریمخان

بعد هم  پیاده رفتیم تا  حمام وکیل  … بلیط گرفتیم و داخل حمام رفتیم  ولی دوش نگرفتیم ..چون اصلا دوش نداشت ..  به جاش چیز هائی داشت که حمام های ما ندارند .. بعد از حمام  با فاصله کمی رفتیم  مسجد وکیل که واقعا دیدنی و مسحور کننده است ..

بعد از مسجد وکیل  رفتیم داخل بازار وکیل  .. تقریبا بهم چسبیده هستند … توی بازار کلی چرخیدیم و لذت بردیم از معماری و حجره ها و آدم ها .. بیشتر صنایع دستی میفروختند ..  شرح مجموعه حمام و مسجد و بازار وکیل را جداگونه نوشتم حتما بخونید.

مجموعه وکیل شیراز

آخر بازار یه فالوده زدیم به بدن و سرای مشیر را دیدیم  ورفتیم مسجد  و مدرسه آقا بزرگ .. اونهم برای خودش قشنگی های زیادی داشت و توی حیاط کلی درخت باصفا داشت و عمارت و کاشیکاری و کتیبه های خیلی خیلی قشنگی داشت ..

یه کارگاه حجاری هم توی یکی از حجره هاش برقرار بود که از  تماشای اونهم کلی حال کردیم .

مسجد آقا بزرگ

دیگه همه گشنه بودیم … برای نهار .. رستوران یکی از هتل ها را مناسب دیدیم و رفتیم داخل ..

و اینجا برای اولین بار با حلوا زرد شیراز آشنا شدیم که همراه غذا سرو میشد و خیلی باحال و خوشمزه بود .

راستی توی منو دیدم خورشت قیمه بادمجون دارند و انتخابش کردم ..وای .. وای … دلتون نخواد انقد خوشمزه بود که مجبور شدم  پرس دوم را هم سفارش بدم ..

بعد از نهار  توی خیابون لطفعلی خان پیاده حرکت کردیم به سمت خانه زینت الملک که واقعا زینت ملک بود و حدود یکساعت اونجا چرخیدیم و موزه مادام توسو  شیراز را هم دیدیم  و بعد توی همون کوچه رفتیم دیدن نارنجستان قوام  که اونهم قشنگ بود .. تعریفاشون را جداگونه نوشتم براتون  ..

مجید حاتمی قوام الملک

آخر سر اومدیم مسجد نصیر الملک .. وای وای  بزارید هیچی نگم از این مسجد رنگ رنگ .. کلی عکس گرفتم و سیر نشدم از مسجد ولی دیگه بچه ها خسته شده بودند ..

راجع به مسجد نصیر الملک نباید هیچی بگم .. یعنی اصلا در حد و اندازه اش نیستم ..

ولی عکسهاش را جداگونه  میزارم ببینید و نصیر الملک را تحسین کنید..

مسجد نصیر الملک

یه تاکسی گرفتیم و برگشتیم نزدیک ارگ همونجا که صبح ماشینو پارک کرده بودیم و اینجا بود که …

نزدیک پارکینگ  از یه مغازه فالوده خریدیم و توی سایه درختها  توی پیاده رو چهار پایه چیده بودند که بشینی و فالودت را بخوری و … لحظه ای که عقبی نشستم روی چهار پایه …. یهو   دیییرنگگگ.. چهار پایه ترکید و من عقبی ولو شدم توی باغچه جلوی مغازه …. حالا همه از خنده ریسه رفتند و یه نفر دستمو نمیگیره بلندم کنه .. نامردا..

برگشتیم هتل و کمی  استراحت کردیم و دم غروب رفتیم شاهچراغ ..

شاهچراغ 

برادر امام رضا .. بقول حبیب خدابیامرز… هوای امامزاده همیشه مقدسه .. اونجا دلتنگی تو بسته یه نفسه …

حال و هوای شاهچراغ خیلی باحاله خصوصا شب ها … خود امامزاده برادر امام رضا باید باشه  و دلیل اینکه به شاهچراغ معروف شده اینه که سالهای حدود 360 قمری یه پیرزنی نزدیک خونش بالای یه تپه ای هر شب جمعه میدید که یه چراغی روشن میشه .. موضوع را به گوش امیر غضد الدوله رسوند و اونهم آدم معتقدی بود و خودش شب جمعه اول رفت خونه پیرزنه و نصف شب وقتی نور را دید سه دفعه  فریاد زد: ” شاه ! چراغ” و دیگه اینجا شد شاهچراغ …

انصافا شبها ترکیب چراغ ها خیلی قشنگ از آب دراومده و یه جورایی آرامبخشه .. کلیت بنا سال 1340 باز سازی شده و کلی کاشیکاری و آینه کاری داره ..جلوی بنا ده تا ستون چوبی خیلی با ابهت داره و جلوش یه استخر خیلی قشنگ داره که انگار برای عکاسها ساخته شده ..(خودمو نمیگم ها !!ما حالا حالاها مونده تا عکاس بشیم)

راستی مثل امام رضا اینجا هم کفتر دارند و توی پشت بوم  های سمت راست حرم از پله ها که بالا برید یه سهله بزرگ هست که کلی کفتر داره ..

شاهچراغ

مسجد عتیق – خدایخانه 

از توی صحن شاهچراغ می تونید به مسجد عتیق برید .. میتونید چیه ؟  لطفا حتما برید .. قول دادید ها ..

مسجد عتیق قدیمیترین مسجد شیرازه که حدود سالهای 280 قمری ساخته شده .. خیلی مسجد عجیبیه و شش تا ورودی داره و از همه باحال تر توی حیاطش یه بنای زیبا داره که اسمش خدایخانه  یا دار المصحف ..که محل نگهداری و تلاوت قرآن بوده و  کتیبه های سنگی فوق العاده ای داره .

خدایخانه

یه سری باور های جالبی مردم راجع به خدایخانه دارند که بد نیست بدونید .. مثلا معتقدند که  زیر خدایخانه اژدهای خفته عصای موسی هست یا اینکه اساسا قبله اول اینجا بوده .. بعضی ها معتقدند اینجا اول  آتشکده بوده و بعضی ها هم معتقدند حضرت عیسی توی این مسجد ، همراه میکائیل و اسرافیل نزول کردند.

 

برای شام رفتیم سراغ فست فودها  .. و جاتون را خالی کردیم ها .. بقول بر و بچه ها جاتون سبز بود ..اونهم سبز پر رنگ ..

فست فود های شیراز

فردا صبحش  دیگه با شیراز خداحافظی کردیم  و حرکت کردیم و یکسره اومدیم تا اصفهان ..

توی اصفهان یه نهار خوردیم و دوباره ادامه دادیم تا تهران .. غروب رسیدیم و اصلا هم خسته نشده بودیم و توی عوارضی مرقد با هیراد آهنگ خسته ام محمد علیزاده را همخونی میکردیم و مشتهامون را میکوبیدیم به هم ..که یهو دماوند زبیا بهمون سلام کرد ..

انگار منتظرمون بودند… هم دماوند و هم تهران  منتظر بودند تا هوا تاریک نشده ما برسیم .. خیلی دوستتون دارم تهران دودی و دماوند با ابهت..

تهران دماوند

خیلی خوش گذشت ..

کاکو ، ما دوباره برا دیدن ئی شیرازو  باید بیئیم ..

ارادتمند همه کاکو ها – مجید حاتمی

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *