سفالگری همدان

شهرستان لالجین  پایتخت سفال ایران  ، شمال غربی شهر همدانه .. یعنی از همدان که خارج شدید بلافاصله بهار  را رد میکنید  و بعد هم تابلو لالجین را میبینید ..

اینجا مرکز سفال ایرانه .. و تو خیابون اصلی کلی فروشگاه سفال فروشی هست .. از مجسمه و ظرف و ظروف بگیر تا نمکدون و گلدون و قندون و فنجون و شمعدون و دون دون .

دون دون یه شی عجیب و سفالی است که در دوره مادها مصرف میشده .. برید از فروشنده بپرسید راهنماییتون میکنه .. ها ها ..دعواتون نشه ..

 

چیزی که ناراحتم کرد این بود که اولا کلی مجسمه و ظروف چینی تو مغازه ها بود و دوم ینکه هیچکدوم از مغازه دارها آدرس کارگاههای سفالگری را ندادند و  به راحتی دروغ میگفتند که نمیشناسیم  اینها رو کجا میسازند ..

منم پیچیدم داخل خیابونها و انقدر از اهالی پرسیدم تا بالاخره پیدا کردم .. شما هم بپرسید پیدا می کنید .. الان یادم نمی آد..تا راهنمائیتون کنم ..

و چه کارگاههایی..!! چه محیطی !!

چه دستهای هنرمندی .. راستی تا حالا گل بازی کردید ؟ یا سعی کردید با گل یه چیزی درست کنید ؟

سفال همدان

ظاهرا خیلی سادست .. اون صفحه میچرخه و راحت با دست شکل میگیره.. ولی اصلا این صحبت ها نیست … خیلی سخته ..

توی تموم کارگاهها آرامش و سکوت را با روح و روانت احساس میکردی .. نه هیاهویی.. نه سر و صدایی .. فقط صدای موتور چرخ سفالگری و جیر جیر صفحه .. سفال لالجین

این کارگاه بالایی و این استاد کار که روانیم کرد .. اون کیف آبی رنگ رو دیوار را میبینید؟ توش یه ضبط صوت بود که داشت آهنگ  نیرنگ معین را میخوند …

می خواهید بریم تو حال و هوای کارگاه ؟

به من  آنکه بدی آموخت   تو بودی  تو بودی   تو بودی
من و آتیش زد و خود سوخت تو بودی تو بودی تو بودی

آخر این قصه ما از خود ما از ابتدا پیدا بود نیرنگ بود رویا بود
دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود از ما بود با ما بود..

 

اصلا دلم نمیخواست بیرون بیام .. شاید بیست دقیقه نشستم و با استاد گپ زدم و معین گوش کردیم و حال کردیم .. اون لحظه ها رو واقعا زندگی کردیم …

سفالگری همدان

سفالها بعد از ساخت خشک میشن .. بعد به داخل کوره ها منتقل میشن ..

کوره ها یه محیط گرد هستند با کلی قفسه .. نکته باحالی که دیدم تمام کوره ها توسط افراد قلمی چیده میشد ..

داخل کوره

بعد از خروج از کوره مراحل لعاب دادن به بعضی سفالها انجام میشه ..

اینجا همه چی دستیه و آرامش و سکوت همه جا هست ..

لعابکاری

لعابکاری سفال

لالجین یه دنیا آرامشه … تو لالجین میتونی یاد بگیری چطوری لحظه لحظه زندگی کنی .. یه یادی هم بکنیم از خیام با شاهکارش که میگه :

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

چقدر قشنگه .. اندازه یه کتاب حرف هست تو این شعر .. میشه دوباره بخونید ؟

مجید حاتمی

 

یک دیدگاه در “لالجین

پاسخ دادن به kiachoob.com لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *