گل محلات

عید سال 95 برنامه اولم کرمان بود که به هر دلیل نشد که بشه .. بعد چون محسن اینا براشون از تبریز مهمون رسید باز هم برنامه کمی عقب افتاد  بالاخره صبح روز هفتم عید ساعت 7 ما تهران را ترک کردیم …(بدون محسن اینا) به قصد محلات تا شهرکرد.

اول اتوبان ساوه و بعد هم  سه راهی سلفچگان را به سمت جنوب رفتم یعنی سمت دلیجان .. خیلی زود به دلیجان رسیدیم  و همگی آهنگ معروف دلیجان را زمزمه کردیم :

دلیجان سفرت خوش … برو روز و شبت خوش….

از دلیجان میشد کمی به چپ بریم و برسیم به غار چال نخجیر .. ولی قبلا رفتیم  ها …  بنابراین به سمت راست پیچیدیم و خیلی زود به شهرستان نیم ور رسیدیم .. یه شهر کوچیک و خیلی شیک .. یه یخچال خیلی قشنگ  هم دارند که توی خروجی شهر ، پایین یه پارک  مونده .. خیلی هم قشنگه ..( یخچال نیم ور)

یخچال نیم ور

حدود 200 سال عمرشه و دوره قاجارها ساخته شده .. البته الان مخزن یخچال پر شده و کاربری اون عوض شده ..

نکته باحال انعکاس صدا زیر گنبده… و خنکی مطبوع داخل بنا که به لطف دیوارهای یک متری (ضخامت ) حاصل شده  و خیلی دلچسبه..

از یخچال که اومدیم بیرون رفتیم تو کابینت …   شوخی کردم … از یخچال اومدیم بیرون  و …هیراد  را  پیچوندیم  و از بغل پارک رد شدیم و  زدیم به جاده ..

ولی فهمید و با جیغ و داد و گریه مجبورمون کرد دور بزنیم و برگردیم و ببریمش پارک ..

هلیا و هیراد

خلاصه از نیم ور خارج شدیم و خیلی زود به محلات رسیدیم ..

 

محلات معروفه به  هلند ایران .. چون وقتمون کم بود قرار شد فقط مراکز گل و گیاه را ببینیم ..

خیلی راحت مکان را پیدا کردیم یه منطقه که سراسر پر بود از گلخونه های کوچیک و بزرگ .

توی هر گلخونه که میرفتی دیگه دلت نمی اومد بیرون بیایی..

محلات

انواع کاکتوس و شمعدونی و حسن یوسف و درختچه و .. خلاصه هر گل  و گیاهی که فکرش را کنی داشتند ..

متاسفانه هیچی نخریدیم چون هم جا نداشتیم  ، هم تا بریم و برگردیم تهران گلها خراب می شدند .

محلات گل

بازار عکسهای سلفی با گلها بد جوری داغ بود …..

(  آی …الهی سازنده مونوپاد پدرش غرق رحمت شود)گل محلات

خلاصه دل کندیم از این همه زیبایی و ادامه دادیم تا به  خمین رسیدیم .. یه شهر جمع و جور و با صفا ..اول رفتیم خونه امام خمینی را دیدیم .. خونه ای که اونجا بدنیا اومده و بزرگ شده بود .خیلی هم بزرگ بود .. در حقیقت چند تا خونه بزرگ بود که به هم راه داشتند .. اولش فکر کردیم خانواده ایشون چقدر متمول بودند .. ولی بعد از دیدن مابقی خونه ها فهمیدیم اساسا اینجا قواره  بیشتر خونه ها بزرگ هستند .بعد رفتیم قلعه سالار محتشم که اونهم در حقیقت یه خونه بزرگ بود ..(مطالب خمین را جداگانه نوشتم )

منزل امام خمینی

حالا دیگه وقتش بود که از خمین بریم به سمت گلپایگان …

آقا عجب شهریه گلپایگان  .. مرتب و سر سبز .. خیلی  هم قشنگ .. ساعت حدود 3 رسیدیم و دیگه گرسنگی غالب شده بود .. بنابر این با روش همیشگی از کسبه محترم سراغ رستوران  خوب را گرفتم و همه رستوران حقیقت 2  را آدرس دادن …

خدائی هم عجب جائی .. عجب کبابی .. میدونید که کباب گلپایگان ، مستقیم از گوشت گوسفندی که آویزونه بریده میشه و توی چرخ گوشت میره و از خروجی چرخ گوشت هم مستقیم روی سیخ میره … واقعا جاتون خالی بود .. ، وقتی میخوردی عین کره تو دهان آب میشد و اصلا نیازی به جویدن نداشت ….

رستوران گلپایگان

 

بعد از پر کردن شکمها رفتیم سراغ  سایر دیدنی های گلپایگان : بازار و مسجد و منار گلپایگان که جداگونه تو مطالب گلپایگان بخونید ..

آقا وقت کمه .. باید تا شب برسیم شهرکرد …سریع از گلپایگان زدیم بیرون به سمت خوانسار ..

جاده خوانسار

چه شهر قشنگیه خوانسار  .. همه جا  ، هر طرف را نگاه میکردی فقط شکوفه بود .. تمام شهر و تمام حاشیه خیابونهای خوانسار پر بودند از شکوفه های سفید ..

شکوفه خوانسار

خوانسار شکوفه

جالبه اصلا  توتون فروشی ندیدم .. قصد داشتم برای عمو تنباکو خوانسار بخرم  ولی هیچ جا ندیدم بفروشند ..

نمای تمام خیابونهای خوانسار تقریبا یکدسته و چراغ های روشنایی خیابونها باحاله که چون تمام خیابونها مشجر هستند .. چراغ ها را با کابل وسط خیابون آویزون کردند .

خیابان خوانسار

 

توی خوانسار ولی عسل فروشی فراوونه و بیرون شهر هم کلی کندو دیدیم ..

عسل خوانسار

بعد هم از دل رشته کوههای زاگرس  خیلی با لذت رد شدیم

و مناظر دلفریب زاگرس  مجبورم میکرد آرومتر برم تا  دقایق بیشتری از دیدن اونها لذت ببرم ..

زاگرس

خلاصه رفتیم تا رسیدیم به چادگان  و افسوس که دیر رسیدیم و دیگه هوا داشت تاریک میشد …. بنابراین دهکده توریستی سد زاینده رود و آرامگاه کاوه آهنگر را  نرفتیم ببینیم  و فقط از دور دریاچه سد را با حسرت به کمک لنز دوربینم دیدیم ..

چادگان

وقتی جاده به کنار بستر رودخونه زاینده رود رسید .. دوباره افسوس را خوردیم که چرا دیر رسیدیم اینجا .. (انقد افسوس خوردیم دیگه شام نمیتونیم بخوریم ..)

کنار رود پر آب زاینده رود جا برای نشستن و آسائیدن و چای خوردن بود  و قول دادیم یه بار دیگه بیاییم به دیدن  این قسمت از زاینده رود ..

چادگان 2

مسیر بعد از رود دیگه یه جاده فرعی نازک بود که  سریع اون جاده را طی کردیم و دیگه شب بود که تابلو های خوش آمد گویی به شهرکرد را دیدیم …

شهرکرد

خلاصه خیلی مسیر با حال و با صفا و پر از دیدنی های تو دل برو  را تجربه کردیم ..

قول بدید عید بعدی شما هم همین مسیر را برید .. البته بیشتر وقت بزارید ها .. حداقل دو روز برای این مسیر لازمه ..

ارادتمند . مجید حاتمی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *