مقبره الشعرا94

مقبره الشعرا

مقبره الشعرا تبریز را همتون میشناسید دیگه ؟ خدایی تو فامیلهاتون بپرسید مزار چه کسی اونجاست .. همشون یک صدا میگن : استاد شهریار .. ..

اصلا مقبره الشعرا یکی از سمبل های تبریزه که  نگین شعرای معاصر تو دلش جا داره ..من شخصا استاد شهریار را خیلی دوست دارم سبک شعرهاش و سبک زندگیش را خیلی میپسندم ..

سال 1286 تو محله چای کنار تبریز بدنیا اومد تو سیزده سالگی اولین شعرش با تخلص بهجت تو مجله ادب چاپ شد .

سال 1300 از تبریز اومد تهران  و تو دارالفنون درس خوند و بعد وارد دانشکده پزشکی شد ، خونه ای که اجاره کرده بودند توی ناصرخسرو کوچه مروی بود ..

شهریار  عاشق دختر صاحب خونشون  میشه و …مامانا با هم قرار مدار میزارن و..یه جورایی نامزد غیر رسمی میشن ..

پارک بهجت آباد

  پارک بهجت آباد جایی بوده که خیلی وقتها اونجا قرار میزاشتند .. اواخر درس شهریار برای گذروندن دوره انترنی یه دوره از تهران دور میشه و وقتی برمیگرده میشنوه که معشوقش را با یه سرهنگ پولدار نامزد کردند.. باورش نمیشه و با پیغام پسغام یه قرار میزاره برای شب توی پارک بهجت آباد …. و خودش میره پارک و  تمام شب را تا خود صبح توی پارک چشم به راه میمونه و از نیومدن ثریا میفهمه که دیگه همه چی واقعیت داره ..

پارک بهجت آباد تهران

استاد یه شعر آذری فوق العاده برای اون شب گفته که چون به زبان ترکیه ممکنه خیلی متوجه نشید .. ولی خودش بعد ها ترجمه شعرش را تحت یه شعر دیگه گفته  و آتیش زده به ماجرای اون شب …

 واقعا میشه لحظه لحظه اون شب را لمس کنی .. دلم میخواد منتخبی از ابیاتش را شما هم بشنوید ..

ﺑﻬﺠﺖ ﺁﺑﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﺐ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ   ﺁﺧﺮﯾﻦ   از    ﺁﺧﺮﯾﻦ  ﺩﯾﺪﺍﺭ  ﯾﺎﺭ
***
ﻗﺪﺭﺗﯽ ﭘﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﭘﺮ ﺧﻮﻑ ﻭ ﺧﻄﺮ
ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺒﻬﻤﯽ ﻣﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
***
ﮔﺮ  ﺑﯿﺎﯾﺪ  ﺑﻬﺮ ﺗﻮﺩﯾﻊ   ﻭ    ﻭﺩﺍﻉ  ﺁﺧﺮ  ﺍﺳﺖ
ﻭﺭﻧﻪ ﺑﮕﺬﺷﺘﻪ  ﺍﺳﺖ  ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺨﺖ ﻧﺎﺑﮑﺎﺭ
***
ﺍﺷﮕﺮﯾﺰﺍﻧﻨﺪ   ﻭ  ﺑﺎ ﻣﻦ  ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ   ﮐﻨﺎﻥ
ﺑﻬﺠﺖ ﺁﺑﺎﺩ   ﻭ   ﻟﺐ ﺍﺳﺘﺨﺮ   ﻭ  ﺍﯾﻦ  ﺯﯾﺮ ﭼﻨﺎﺭ
***

ﺗﻮﺩﻩ ﻫﺎﯼ   ﻇﻠﻤﺖ ﺷﺐ  ٬ ﺭﻭﯼ   ﻫﻢ   ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻪ
ﺳﻮﺯﻥ ﺳﺮﻣﺎ ٬ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺰﺩ ﭼﻮﻥ ﻧﯿﺶ ﺧﺎﺭ
***

ﺟﺰﺧﺪﺍ ﻭ ﺍﺧﺘﺮ ﻭ ﻣﻦ ٬ ﭼﺸﻢ ﮐﺲ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﺸﻢ ﺍﺧﺘﺮ ﻧﯿﺰ ﻫﻢ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﻤﺎﺭ
***
ﮔﻪ ﺑﻨﺎﻟﺪ ﻣﺮﻏﮑﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ
ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﺴﺒﺪ به ﻻ‌ﻻ‌ﯼ ﻧﻮﺍﯼ ﺟﻮﯾﺒﺎﺭ
***

ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﭼﺸﻢ ﻭ ﮔﻮﺷﻢ ٬ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﯾﮏ ﺷﺒﺢ ﯾﺎ  ﯾﮏ ﺻﺪﺍی پاﯾﯽ  ﺍﺯ ﺁﻥ  ﮔﻠﻌﺬﺍﺭ
***

ﯾﮏ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺭﻩ ٬ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﮕﺬﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﻏﯿﺮ     ﻧﻮﻣﯿﺪﯼ    ﻧﺒﻮﺩﺵ   ﺑﺎ   ﺩﻝ   ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ
***
ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺧﺮﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﺗﺎ   ﺑﺮﺁﺭﺩ   ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ   ﺍﺯ  ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ  ﻣﻦ   ﺩﻣﺎﺭ

***

ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺷﺐ ٬ ﺍﻣﯿﺪ  ﺁﺧﺮﯾﻦ  ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻫﺴﺖ
ﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﺍﯼ ﺻﺒﺢ ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺷﺐ ﮔﺬﺍﺭ
***
ﺍﯼ ﺳﺤﺮ ﺍﻣﺸﺐ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﺥ ﻭﺍﻣﮕﯿﺮ
ﻭﺍﻣﮕﯿﺮ ﺍﯾﻦ  ﺁﺧﺮﯾﻦ  ﺍﻣﯿﺪﻡ   ﺍﺯ  ﺩﯾﺪﺍﺭ    ﯾﺎﺭ

***
ﮔﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﺁﺗﺶ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻭ ﺭﺿﺎﺳﺖ
ﮔﻪ ﺑﻪ ﻣﻐﺰﻡ ﺑﺮﻕ ﻓﮑﺮ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﻭ ﺍﻧﺘﺤﺎﺭ
***

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﻧﮓ ﺧﺮﻭﺱ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺑﺎﻏﯽ ﺷﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﺩﺭ ﺟﮕﺮ ﮔﺎﻫﻢ ﺧﻠﻨﺪﻩ ﺧﻨﺠﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺁﺑﺪﺍﺭ
***
ﻓﺮﺻﺖ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺧﺖ
ﻃﺎﻟﻌﻢ  ﺍﯾﻦ   ﭘﺎﮐﺒﺎﺯ    ﺑﺪﻗﻤﺎﺭ    ﺑﺪﺑﯿﺎﺭ
***
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺁﺧﺮ   ﻧﯿﺰ   ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﯾﻎ
ﺗﺎ ﮐﻨﺪ ﺳﻮﺯ ﻭ ﮔﺪﺍﺯﻡ ﺳﮑﻪ ﯾﯽ ﮐﺎﻣﻞ ﻋﯿﺎﺭ

***
ﺳﺮ ﻓﮑﻨﺪﻡ ﭘﯿﺶ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ
ﻭﺭﺩ ﺁﻫﻢ ﺩﻣﺒﺪﻡ: ” ﺍﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ٬ ﺍﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ”
***

تاﺝ ﻋﺸﻖ ﺁﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻧﺸﯿﻨﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ
ﻫﺮ ﮔﺪﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ

1تابلو استاد شهریار

نهایتا شکست عشقی چنان روح شهریار را تحت تاثیر قرار میده که کلا درس و طب را رها میکنه و به نیشابور میره سراغ عطار و خیام  و توی اداره ثبت مشغول بکار میشه  و بعد ها میاد تهران و تو بانک کار میکنه …

خیلی جالبه بعد از چند سال یه روز سیزده بدر برای تجدید خاطره میره بهجت آباد و از قضا دختره هم با شوهر و بچش اونجا بوده و شهریار میبینتش و این شعر را میگه :

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم            تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز          من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر      من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم           گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

سر آخر سال 1331 مادرش فوت میشه و برمیگرده تبریز و سال 1332 و در 46 سالگی  با یکی از بستگانش ازدواج میکنه که حاصلش میشه : شهرزاد و مریم و هادی.

 

مقبره الشعرا

کدوم ایرانی شعر “علی ای همای رحمت” را نشنیده و کدوم آذری زبونی دیوان “حیدر بابا” را نخونده؟

شعر “خان ننه” را میشه بخونی و اشک نریزی ؟

بابا خدایی خیلی ماه بود این مرد .. همین هفته برنامه بزارید یه تبریز بریم ..

سید حمزه

برگردیم به موضوع …

مقبره الشعرا کنار بقعه  شیخ حمزه قرار داره و طبق اسناد ، مدفن 400 شاعر آذربایجانه …. البته سیل و زلزله این آرامستان را چند بار ویران کرده ولی همچنان در نوع خودش کم نظیره ..

شهریار

سال 1350  طرح معماری بنا از  محمد فرزان مهر تو مسابقه  اول شد و تا سال 1361 طول کشید که کامل اجرا بشه ..البته هنوز هم تو محوطه بیرونی مشغول کارند .

 

غیر از استاد شهریار ، خاقانی و قطران تبریزی و اسدی طوسی معروفترین شعرای مدفون هستند ..

  • محوطه اساسا خیلی مفرحه و دار و درخت و نیمکت داره .. روبروی بنا یه حوض بزرگه که در حال تغییر و ترمیمه ..

محوطه مقبره الشعرا

من عاشق داخل بنا هستم   همه جا تندیس ها و سر دیس های شعرا دیده میشه و تابلو های قشنگی روی دیوارها هست..

ولی چیزی که یه لحظه از ذهنم بیرون نمیره صدای استاد شهریاره .. یه فروشگاه هست که کتاب و سی دی و محصولات فرهنگی میفروشه و معمولا صدای استاد شهریار را تو سالن پخش میکنه ..

صدای  خش دار پیر مردی که با نوای سه تار و کمونچه تزئین شده و ترکیبشون با متن شعر ها معجونی شده که زمینی نیست ..دیوونت میکنه ..

ارادتمند – مجید حاتمی

 

 

 

 

یک دیدگاه در “مقبره الشعرا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *