پالنگان

پالنگان

پالنگان یکی از قشنگترین روستاهای پلکانی ایرانه که  توی کردستان و نزدیک کامیارانه..

معمولا تا صحبت از روستای پلکانی میشه همه ذهنشون میره سمت ماسوله .. که البته ماسوله واقعا زیباست ولی توی ایران به تعداد خیلی زیاد روستای پلکانی داریم .. مثلا کنگ توی مشهد فوق العاده است و منطقه هورامان کردستان هم پر از این روستاهاست ..

صبح بعد از صبحانه از سنندج خارج شدیم و زدیم به دل جاده .فاصله سنندج تا کامیاران 75 کیلومتره

خروجی سنندج

حدود یک ساعت و خورده ای جاده سر سبز را طی کردیم  تا رسیدیم به کامیاران ..

یه شهر جمع و جور و قشنگ ..

کامیاران توی کامیاران فقط یه بنزین زدم و از شمال شهر خارج شدیم به سمت پالنگان

فاصله پالنگان هم تا کامیاران حدود 50 کیلومتره که تماما آسفالت و خیلی با صفاست ..

جاده پالنگان

وسطهای مسیر

یه دریاچه زیبا داره که در حقیقت دریاچه پشت سد مخزنی زیویه است .

50 کیلومتر با صفا و کوهستانی با شیب نرم که همراه با موزیک حاوومد همایون خیلی چسبید

و خیلی زود رسیدیم به تابلو پالنگان که به سمت چپ جاده اشاره داشت و از اینجا کمی شیب بیشتر و کمی خاکی و ..

یهو دیدیم انچه باید میدیدیم .. وای… چقدر نازه اینجا ..

 

پالنگان سنندج

 

ویژگی مهم پالنگان اینه که تموم خونه ها بصورت سنگچین ساخته شدند و این ویژگی نمای خیلی خاصی به این روستای قشنگ داده ..

خانه های پالنگان

دقیقا از وسط روستا ، رودخانه زیبای تنگیور رد میشه .. ما هم رفتیم کنار رودخونه و کمی آب بازی کردیم کمی سنگ انداختیم و کمی خوراکی خوردیم ..

رودخانه پالنگان

این روستا یه قلعه قدیمی هم داره که دیگه ما بخاطر تنگی وقت و خستگی بچه ها نرفتیم قلعه را ببینیم و از طرفی یه بهونه باقی گذاشتیم که دوباره بزودی بیاییم پالنگان..

دیگه براتون بگم که جمعیت روستای پالنگان حدود هزار نفره و دامداری و کشاورزی میکنند و اخیرا جذب توریستها هم منبع درآمدی شده برای اهالی مهربون روستا ..

معمولا جوونها با فرقون یا فرغون ، وسایل و بار و بندیل مسافرها را میبرند تا کنار قلعه و رودخونه و…

مشاغل پالنگان

اساسا زندگی توی یه همچین روستایی نباید آسون باشه .

چون اصلا سطح صاف وجود نداره و اگه دو قدم هم بخواهید راه برید حتما سه تا پله و شیب باید طی کنید ..

مثلا بعنوان نمونه یکی از کوچه های پالنگان را ببینید ..

کوچه های پالنگان

برگشتنی طبق معمول هیراد روی شونه من بود و دو تائی صفا میکردیم و می اومدیم ..

این هم صحنه آب خوردن پدر و پسری.. بفرمائید ..

 

مجید حاتمی و هیراد

بالاخره از روستای زیبای پالنگان دل کندیم و ماشین را برداشتیم و جاده دعوتمون کرد به همراهی ..ولی هر چند دقیقه بر میگشتیم و یه نگاهی به روستا ومی انداختیم که کوچیک و کوچیک تر میشد انگار اونهم داشت ما رو نگاه میکرد ..

دورنمای پالنگان

برگشتیم کامیاران و یه رستوران غیر ماه رمضونی پیدا کردیم و نهار را زدیم بر بدن .. چی خوردیم ؟ فک کنم من قرمه سبزی بچه ها هم  زرشک پلو ( ماه رمضونه غذای دود دار ندارند..) خلاصه بعد از نهار  با راهنمائی یه راننده تریلی عزیز از یه جاده فرعی به سمت کرمانشاه ادامه مسیر دادیم ..

انصافا مسیر قشنگی بود ، یه جای با صفا  کنار یه برکه زیبا ایستادیم و کلی توت خوردیم .. شاه توت ، سفید توت ، توت فرهنگی ، و سایر..

مسیر پالنگان

برو بریم تا شب باید برسیم تهران.. بدون توقف اومدیم تا بیستون کرمانشاه و از دور برای بیستون زیبا و پر خاطره دست تکون دادیم ..( بیستون هی اصرار میکرد میگفت بیایین اینجا .. گفتیم بابا تازه همدیگرو دیدیم بعدا میاییم ..)

بیستون

و ادامه دادیم تا گردنه های اسد آباد و بی توقف تا همدان و دیگه نیازی به ایستادن نبود چون ساوه از دور دیده میشد .. ساوه هم که رسیدیم انگار رسیدیم خونه یه کوچولو خاطرات سفر را مرور کردیم دیدیم رسیدیم به آزادگان..

خسته نباشید و پالنگان منتظر قدوم شماست ..

ارادتمند- مجید حاتمی

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *